۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

سرآغاز

 

خیلی وقت است که چیزی ننوشته ام. نه توی وبلاگ های جفت و طاقی که راه انداخته ام. و نه توی صفحات کاغذی و نه حتا پشت در توالت عمومی که مخصوص نوشتن های این طوری ست.

اینترنتم قطع بوده و روابطم قطع بوده و خودم قطع بوده ام. تلفن های را یکی در میان جواب داده ام. نامه ها دوتا یکی واز کرده ام. سلام ها را چهار تا یکی…

هروقت رفته ام که چیز بنویسم ترسیده ام از خودم و ترسیده ام از مردمم و ترسیده ام از ماموران مشاهده وبلاگ هایم. آن چنان که ترس ضامن سکون و سلامتیم بوده و هست. آن سان که هماره ساکن و سلامت مانده ام و آب آورده ام…

هر وقت رفته ام که چیز بنویسم.

***

گاومیش وامانده بر خیش فلزی. سگ گم شده ی بی قلاده و خلاصه اسب سم ساییده ی استاده بر گلسنگ. وصف حال منی ست که به هیئت انسان به صفحه ی نورانی مانیتور چشم دوخته و به تراوش کلمات از ذهن چروکیده ی خویش امید بسته ست. وصف حال من است و همبندان آزاد من. وصف حال من است و قلندران اخته ی من.وصف حال من است.

***

مدتی برای دل خودم قلم می دواندم که دلم پوکید. مدتی دیگر برای دل همدردان شناس و ناشناس که انان نیز یکی یکی یا سرو سامانی گرفتند و یا سنگی سرشان را ترکاند.حالا دیگر بحث هیچ دلی در میانه نیست!

***

بحثی نیست!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر